خاطرات عاشقانه من ونفسیم
بهترین لحظه های من زیر سایه عشق تو
درباره وبلاگ


♥بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحیمْ♥ وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْر وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِین ♥♥♥♥♥♥ به صندوقچه خاطرات من ونفسیم خوش اومدین همنفسم:مهندس عمران من:دانشجوی پیراپزشکی عمر عشقمون:از زمانی که من 14 ساله و نفسیم 16 ساله بود الانم بعد از گذشت 7سال هر روز عاشقانه تر بهم نگاه میکنیم خاطرات اینجا رو تقدیم میکنم به تنها عشق زندگیم اینستامون:_manonafasiim_



آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 50
بازدید دیروز : 55
بازدید هفته : 50
بازدید ماه : 250
بازدید کل : 190887
تعداد مطالب : 132
تعداد نظرات : 1334
تعداد آنلاین : 1

نويسندگان
فافا

آخرین مطالب


 
سه شنبه 4 اسفند 1395برچسب:, :: 13:29 :: نويسنده : فافا
ادامه مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.


ادامه مطلب ...
 
یک شنبه 2 آبان 1395برچسب:, :: 1:34 :: نويسنده : فافا

میدونید چیه وقتی بعد از یک ماه میای صندوقچه میبینی که امار بازدید از صدتا هم بیشتره مثل من شرمنده میشی انقدری که دوست داری سرتو بکوبی یه جا

قربون محبت های تک تکتون بشم من شماها کوه معرفتید بوخودا

عاقا خوب چرا اینستا نصب نمیکنید من همش اونجام تقریبا هر روز پست میزارم اسم پیج هم که دادمmanonafasiim یه دقیقه نصب کنید برنامه رو بیاید اونجا دیگه

بله برونمون خیلی خوب برگزار شد از لباس بگیر تا خنچه ها همه چی عالی بود همونی شد که دوست داشتم کلی عکس از لباس گل کیکو...تا اون ریزترین جزئیاتم تو اینستا پست گذاشتمچقدر تبلیغ اینستا کردم

این روزها درگیر پیدا کردن تالار هستم اگه جایی رو سمت غرب میشناسید که خوب خوشجل موشجله بهم معرفی کنید همچنین ارایشگاه و مزون با تشکر

خیلی حرف تعریفی دارم خیلی هااااااااااا اما وقت ندارم شرمنده مریضام وقت عمل دارن ولی نه جدی این روزا حسابی سرم شلوغه چون کل مسئولیت ها از قبیل تالار لباس فیلمبردار....با خودمه علاوه بر این ها ایده هم دارم باید جوری برنامه ریزی کنم که به اونام برسم

هنوزم وقتی همسری زنگ میزنه بابا خونه باشه جواب نمیدم رد میکنم اون روز میگه لوس دیگه شوهرتم چرا جواب نمیدی میگم نمیتونم هنوز تو حال هوای یواشکی های دوران دوستی هستم بهش میگم نگو شوهرتم میگی معذب میشم تو هنوز همون فرم دوران دوستی رو بگیر به خودت چون معذب بشم برم تو لاک خودم یهو دیدی با چادر جلوت راه رفتم

یکی از سرگرمی های این روزهای ما میدونید چیه اینکه میریم جاهایی که پلیس زیاده تا گیر بدن به ما بگن نسبتتون چیه دوران دوستی کل تن بدن رگ مویرگمون میلرزید یک ساعت میرفتیم پارک 234تا برادر و گشت میدیدما الان میریم انگار نه انگار باید یکی باشه ما رو بگیره والا اصلا شاید منو دزدیده باشه همسری نباید دوتا برادر پشمالو بیاد بگه این خانوم با شما چه نسبتی داره والا

خانماااااااااااااااااااااااااااااااااااا بیاید اینستا اونجا منتظرتونم اینجام میاما اما الان بوخودا خیلی درگیرم به جاش اینستا راحته تا تکون میخوریم عکس میگیرم پست میزارم بچه ها رو اونجا از پست گذاشتن شاکی کردم اینجام شماها رو از پست نذاشتن فکر کنم حدوسط گم کردم کسی حدوسطمو دید بیاد بده

پنج شنبه شب ما نفسی همراه خانواده دعوت کرده بودیم برای پاگشا که علاوه بر پاگشا اتفاقی ماهگردمونم بود همسری به سفارش خودم کیک خرید و مامان همسری سورپرایزم کرد یه تابلوی پوشیده شده با کاغذ کادو داد دستم من فکر کردم تابلوی نقاشی باشه باز کردم دیدم عکس من نفسیم رو بزرگ کرده داده زدن رو بوم خیلی خوشحال شدم کارش خیلی برام ارزش داشت دستش درد نکنه ایشالا همیشه سالم سلامت باشه

خوب دیگه برم که صبح باید برم ازمایشگاه برای دوره کاراموزی

راستی کامنتها تونم به دستم رسیده تایید خواهم کرد

 
دو شنبه 29 شهريور 1395برچسب:, :: 2:0 :: نويسنده : فافا

نمیدونم بگم خوشحالم یا ناراحتم چون بهش که فکر میکنم دلم به دوران مجردی تنگ میشه

البته من 7سال دیگه مجرد نیستم اما دیگه از فردا رسمی مجرد نیستم نه دلی

خدایا شکرت برای صبر بردباری که تو این سال ها به ما دادی مرسی از اینکه غرهامونو نشنیده گرفتی دوست داریم هورااااااااااااارتا

 
جمعه 26 شهريور 1395برچسب:, :: 20:16 :: نويسنده : فافا

سلام به جیگرای خودم خوبین ایشالا که همیشه خوب خوش باشید از ته دل از خدا میخوام اونایی که این سال ها برای ما دعا کردن خدا براشون هزار هزار خیر برکت خوشبختی یه عشق خوب وصال برسونه

امروز ساعت یازده نیم از سفری که با نفسیم خانوادش رفته بودیم برگشتیم بابا دوست داشت قبل جواب یه سفر باهاشون بریم

فرداشب خواستگاری دوم انجام میشه و برای عید غدیر بله برون

امام علی از بچگی دوست داشتم از ته دل

خوشحالم که همچین شبی بله برونمونه

 دوست دارم بیام بنویسم از سفر از رستوران رفتنی که با نفسیم بابا مامان داداشم رفتیم از حس حالامون اما انقدر کار دارم که حتی وقت دوش گرفتنمم باید براش برنامه بریزم

نه لباس خریدم نه وسایل سفره رو گرفتم نه کارای بله برون انجام دادیم و......

دعا کنید اوجوری پیش بره که میخوایم کسی حرفی نزنه همه چی تموم بشه

یه چیز جالب هیچ کسی غیر از مامان من نفسیم مامان بزرگامون نمیدونه ما هفت سال باهم دوست بودیم اما شما میدونید

راستی یازده شهریور سالگرد اولین تماس ما بود نتونستم براش پست بزارم

یه چیزی

باورتون میشه کم کم ما داریم بهم میرسیم

عشقنامه:یه کلام

مرسی از اینکه پای تمام حرفات مردونه وایسادی مرد من

 
جمعه 1 مرداد 1395برچسب:, :: 12:18 :: نويسنده : فافا

سلام دوستای عزیزم ببخشید که نگرانتون کردم دیشب راس ساعت نه نیم نفسیم همراه خانواده اومدن تا ساعت یازده یه سری حرف ها زده شد سبد گل بزرگ شیرینی های خوبی هم اوردن که بابا خوشش اومد از دست دلبازیشون تو نگاه اول تا الان که بابا چیزی نگفته میگه باید برم تحقیق ولی همین که نه نگفت خیلی خوبه اجازه داد سری بعدم بیان برای اشنایی بیشتر

دوستای عزیزم ممنون از دعاهاتون انرژی مثبت هایی که برامون فرستادید بدون اغراق میگم اثر دعاهای شما رو دیشب دیدم روی ماه تک تکتونو میبوسم خوشحالم از اینکه شماها رو دارم عکس سبد گل لباس خودمو....رو تو پیج اینستامون به اسم manonafasiim گذاشتم مایل بودید بیاید ببینید اونجا هم همراه هم درکنارهم باشیم

 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 27 صفحه بعد